مقدمه
اگر اندكی دقت كنید، متوجه خواهید شد كه شما آگاهانه و یا ناخود آگاه به دنبال دوست هستید. اما آیا تا كنون فكر كرده اید كه دوستی چیست و دوستی حقیقی كدام است؟ از آنجا كه انسان موجودی اجتماعی است، صرف نظر از اینكه در چه جامعه ای زندگی می كند طبعاً به دنبال یافتن یاران و دوستان و همراهانی برای خود است . البته چون این گزینش در میان اقوام و ملل مختلف، شكل های متنوعی پیدا می كند و با انگیزه های گوناگون یا بر اساس احساسات متفاوت عقلانی، عاطفی و غیر از آن به وجود می آید ، تعاریف مختلفی نیز از این واژه ارائه شده است. گروهی دوستی را صرفاً به معنای " معاشرت" دانسته اند. گروهی دیگربراین باورند كه دوستی عبارت است از یك نوع ارتباط خاص كه درمقاطع مختلف و یا در زمانی خاص، میان افراد پیدا می شود. برخی دیگر نیز معتقدند كه دوستی یك نوع قرار داد اخلاقی است كه با انگیزه های خاص دنیوی و اخروی بین افراد به وجود می آید.
دوستی یعنی چه ؟
درتفسیرالمیزان درتوضیح كلمه " أَخِلاّء" دوستی چنین تعریف شده است: " كلمه أخلاّء جمع خلیل به معنای دوست است. و اگر دوست را خلیل گفته اند بدان جهت است كه آدمی، خُلّت یعنی حاجت خود را به او می گوید. و ظاهراً مراد از اخلاّء، مطلق كسانی است كه به یكدیگر محبت می كنند. چه متقین و اهل آخرت كه دوستی شان با یكدیگر به خاطر خداست( نه به خاطر منافع مادی) و چه اهل دنیا كه دوستی هایشان به منظور منافع مادی است . "
در كتاب " المحجّة البیضاء " ، دوستی چنین تعریف شده است: " دوستی یعنی همنشینی، معاشرت و گفتگوی انسان با افرادی كه به آنها علاقه و محبت دارد، زیرا با غیر دوست معمولاً كسی قصد معاشرت ندارد. این دوستی و ارادت و محبت ، یا لِذاته است (یعنی به خودی خود مطلوب است ) و یا مجازی و واسطه ای است كه انسان به وسیله آن به دوست حقیقی برسد."
بنابراین دوستی ها ممكن است براساس منافع مادی وخواهش های نفسانی و اغراض و احساسات باشد و یا بر اساس یك انگیزه صحیح . با استفاده از آنچه گذشت، دوستی صحیح بر اساس معیارهای دینی را این چنین تعریف می شود :
محبت، علاقه، ارتباط روحی، حسن معاشرت و گفتگو میان دو فرد و یا بین افراد جامعه با ملاك صحیح و انگیزه های الهی ، به طوری كه دوستان بر اساس آن بتوانند نیازهای فردی و اجتماعی و احتیاجات دنیوی و اخروی خود را تأمین كنند.
دوستی حقیقی
این نوع از دوستی مخصوص اولیاء و مؤمنان واقعی است كه تمام ارادت و انس و محبت خود را نسبت به خداوند تبارك و تعالی و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام صرف نموده اند. آری اینان نخبگان عالم و كسانی هستند كه از غیر دوست رسته ، و به دوست پیوسته اند و آنچنان لذت این دوستی را چشیده اند كه حاضر نیستند دنیا و آنچه در آن است را با لحظه ای انس و محبت و مناجات با خدای تعالی و ارادت به ساحت معصومین علیهم السلام عوض كنند. زیرا آنها خود مصداق واقعی این آیه هستند :
" والّذینَ آمَنوُا أَشَدُّ حُبًّا لِلّه"( سوره بقره آیه 165 )
آنان كه ایمان دارند بیشترین محبت و عشقشان به خداست .
دوستی مجازی
برپایه آنچه تا بدین جا درتعریف دوستی گفته شد روشن می شود كه هرعلاقه و محبتی كه انسان به غیرازخداوند تبارك و تعالی و ائمه معصومین علیهم السلام دارد، دوستی مجازی است. حال اگر این دوستی برخاسته از خواهش های نفسانی و شر و فساد باشد ، رهزن آدمی است و انسان را به منجلاب فساد می كشد و اصولاً چنین دوستی هایی ناپایدار خواهد بود.
اما اگر این دوستی، دارای معیار صحیح بوده و از انگیزه الهی و فطرت انسانی نشأت گرفته باشد، ضمن آنكه پایدار می ماند، سرانجام انسان را به سعادت رهنمون خواهد شد.
بی شك یك مسلمان كه با نگاه دینی، روش زندگی خود را ترسیم می كند و تمام مراحل و ابعاد آن را حركت به سوی كمال می داند؛ درانتخاب دوست- كه سهم عظیمی درسعادت وشقاوت دارد ونقش مهمی در زندگی بایفا می كند- دقت كامل را به عمل می آورد و دوستانی را جهت معاشرت و زندگی برمی گزیند كه در این مسیر یار و مددكار او باشند. در این صورت است كه این نوع دوستی و محبت مجازی، به بستر و واسطه ای برای رسیدن به آن حقیقت مطلق تبدیل می شود.
آنچه دراین مجمل، با استفاده از رهنمودهای انسان ساز پیشوایان معصوم علیهم السلام بیشتر به آن خواهیم پرداخت، این نوع از دوستی است.
بهترین دوستان
نخستین نكته ای كه در اینجا باید بر آن تأكید شود این است كه دوستی و محبت دارای مراتب و درجاتی است. نباید تصور كرد كه دوستی بین افراد، یكسان است. حقیقت این است كه دوستان مراتب مختلفی دارند؛ بعضی به عنوان دوست كامل شناخته می شوند ؛ زیرا از همه ی ویژگی ها و شرایط یك دوست كامل برخوردارند و بعضی شرایط كمتری را در خود جمع كرده اند. با مطالعه احادیث و روایات هم به این مطلب پی می بریم كه دوستان به چند نوع تقسیم شده اند.
امام صادق علیه السلام فرموده است:
دوستی و رفاقت حدودی دارد. كسی كه واجد تمام آن حدود نیست، دوست كامل نیست و آن كس كه دارای هیچ یك از آن حدود نباشد اساساً دوست نیست.
اول آن كه: ظاهر و باطن رفیقت نسبت به تو یكسان باشد.
دوم آن كه: زیبایی و آبروی تو را جمال خود ببیند و نازیبایی تو را نازیبایی خود بداند.
سوم آن كه: دست یافتن به مال و یا رسیدن به مقام ، روش دوستانه او را نسبت به تو تغییر ندهد.
چهارم آن كه: در زمینه رفاقت ، از آنچه و هر چه در اختیار دارد نسبت به تو مضایقه نكند.
پنجم: تو را در مواقع مشكلات و مصائب ترك نگوید.
با اطمینان می توان گفت كه اینها دوستان برترهستند و اگر دوستی با این خصوصیات پیدا كردید، بدانید كیمیایی یافته اید كه نباید آن را به آسانی از دست دهید. زیرا ارتكاب چنین خطایی از خرد به دور است و همان گونه كه امام صادق علیه السلام می فرماید: دوستی برادران مؤمن، جزئی از دین می باشد و شخص عاقل مراقب دین خود است.
آن حضرت در حدیث دیگری فرمود:
رفقای صمیمی سه دسته اند:
1- كسی كه مانند غذا از لوازم ضروری زندگی به حساب می آید و آدمی در همه حالات به وی نیازمند است؛ و او رفیق عاقل است.
2- كسی كه وجود او برای انسان به منزله یك بیماری رنج آور است؛ و آن رفیق احمق است.
3- كسی كه وجودش نافع و به منزله داروی شفابخش و ضد بیماری است؛ كه او رفیق روشنفكر بسیار عاقل است.
تفاوت بین دوستان و مراتب دوستی احتیاج به دلیل و برهان ندارد. لابد شما در زندگی دوستانی دارید كه دوستی با آنان عذاب آوراست و به این ترتیب همیشه سعی می كنید خود را از آنان دور نگه دارید. در مقابل بعضی هستند كه انسان حاضر است با صرف ساعت ها وقت وطی مسافت های طولانی و یا با تحمل رنج و مشقت، او را پیدا كند و ساعتی با او همنیشن باشد. این مطلب همان چیزی است كه ما از آن به عنوان مراتب دوستی یاد كردیم.
معیار دوستی
همان طور كه در تعریف دوستی اشاره شد، دوستی باید بر اساس معیار و ملاك صحیح استوار باشد. زیرا معمولاً ملاك افراد جهت گزینش دوستان، متفاوت است. چه بسا افرادی كه با مقاصد نفسانی برای رسیدن به خواسته های دنیوی و یا بر اساس مقاصد شرورانه و مفسدت آمیز یا انگیزه های عاطفی غیرمعقول – تعصب ها- و خلاصه دوستی های بی بنیاد و تصادفی اقدام به انتخاب دوست كنند. اما مسلمانی كه با چراغ راهنمای عقل و با تدبیر و اندیشه، كلیه نیازهای مادی و معنوی و از آن جمله دوست یابی خود را تأمین می كند قطعاً دوستان خود را با ملاك صحیح و انگیزه الهی و برای خدا برمی گزیند. او می داند كه تنها دوستی های پایدار، دوستی
اهل ایمان است كه در دنیا و آخرت باقی خواهد ماند، چنان كه قرآن كریم می فرماید:
" الأَ خِلاّءُ یوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌ إلاَّ المُتَّقین"( سوره زخرف – آیه 67 )
در قیامت همه دوستان به استثنای متقین، دشمن یكدیگرند.
اصولاً لازمه دوستی متقابل این است كه یك طرف، طرف دیگر را به كارها و وظایفش كمك كند. اگر این كمك در غیر رضای خدا باشد، در حقیقت به بدبختی و شقاوت و عذاب دائمی آن طرف كمك كرده است. از همین رو قرآن نیز در حكایت گفتار ستمگران در قیامت فرموده كه:
" یا وَیلـَتی لَیتَـنی لَمْ أَتَّخِذْ فـُلاناً خَلیلاً ."( سوره فرقان – آیه 28 )
ای كاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم.
بر خلاف دوستی های متقین كه دوستی مایه پیشرفت آنان در راه خداست و در روز قیامت هم به سود ایشان خواهد بود.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام این گونه می خوانیم:
" مَنْ أَحَبَّ للهِ وَ أَبْغَضَ للهِ وَ أَعْطی للهِ عَزَّوَجَلَّ فَهُوَ مِمَّنْ كَمُلَ إیمانُه."( بحارالانوار ، ج 69 ، ص 238 )
كسی كه برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن بدارد وبرای خدا ببخشد، از كسانی است كه ایمانش كامل شده.
آن حضرت در حدیث دیگری می فرماید: از محكم ترین دستگیره های ایمان این است كه برای خدا دوست بداری و برای خدا ببخشی و برای خدا منع كنی.
دوستي نيازي به تعريف كلاسيك ندارد. زيرا همهي ما بهنحوي با اين مقوله آشنا هستيم. اما با پارامترهاي آن كمتر آشناييم و يا اينكه در صورت آشنايي نيز، اين نكات را كمتر بهكار ميبريم.
دوستي اتفاق مهمي در زندگي انسانهاست. در سايهي آن انسانها ميتوانند به تعالي هم كمك كنند. به واژهي متعالي، ماورايي ننگريد. منظور من از متعالي، داشتن رفتار و گفتار هنجار و سنجيده است.
پارامترهاي دوستي
هدف
بايد براي خود مشخص كنيم كه هدف ما از اين ارتباط چيست. استفاده از تجربههاي اوست؟ با هم بودن است؟ گردش رفتن و تفريح كردن است؟ ارتقاي سطح علمي است؟ يا ...؟
داشتن هدف، باعث ميشود كه كيفيت و نحوهي ارتباط نيز مشخص گردد. مثلاً كسي كه تنها فاكتور مشترك خود و دوستش در درسخواندن است. يعني اصطلاحاً همكلاس هستند و با فارغالتحصيل شدن نيز اين رابطه پايان ميپذيرد؛ نبايد هنگامي كه دوستش درخواست او را براي گردش و تفريح رد كرد، ناراحت بشود.
اعتماد
نميگويم كه طرفين بايد بههم 100% اعتماد داشته باشند. اما بدون اعتماد نيز ادامهي دوستي سخت است و آنطور كه بايد؛ طرفين از بودن با هم رضايت خاطر نخواهند داشت. بايد نسبت به گفتار و رفتار هم اعتماد داشته باشيم.
كمالگرا نبودن
ما انسانها بالاخره هر يك در محيطي پرورش يافتهايم و اينكه اخلاق و خصوصيات مخصوص به خود را داريم. لذا در دوستي انتظار اينكه تمام رفتارهاي طرف، مطابق با خواستهي ما باشد؛ نه شدني است و نه جايز! معمولاً اشخاص كمالگرا از دوست خود انتظار دارند كه تمامي رفتارهايش مطابق ميلشان باشد. ممكن است با كوچكترين خطايي كه از دوستانشان سر بزند، خط قرمزي روي اين رابطه بكشند و ديگر حتي پشت سرشان را هم نگاه نكنند. به نظر من اينگونه افراد تا حدودي خودخواه هستند، زيرا همه چيز را براي خود ميخواهند. حتي در برخي موارد، انتظار دارند كه دوست تنها در اختيار خودشان باشد و از رابطهي نزديك ديگري با دوستشان روي خوش نشان نميدهند.
گذشت
به نظر من يكي از مهمترين پارامترهاي دوستي، گذشت است.(همانچه ما كمتر آموختهايم و كمتر عمل ميكنيم)، بنا نيست كه دوستان ما هميشه رفتارهاي معقول مورد نظر ما را داشته باشند. حتي گاه ممكن است موجب رنجش ما نيز بشوند. مثلاً بعضي از افراد از اينكه در جمع با آنها شوخي شود خوششان نميآيد و در صورتي كه در جمع با آنها شوخي شود، شايد به روي خويش نياورند. اما اين عمل در كيفيت دوستي و حسابي كه بر دوستي باز كردهاند اثر ميگذارد. دوستي ميگفت، ارزش دوستي بسيار بالاتر از اينهاست كه بخواهي به خاطر يك خطا (هر چند بزرگ)، به دوستيات پايان دهي! لذا ميبايست گذشت را تمرين كرد و آموخت. استادي ميگفت، تا مجردها ازدواج نكنند، نميدانند كه چهقدر گذشت دارند. در رابطهي زناشويي است كه مشخص ميشود چهقدر گذشت داريد. زيرا كيفيت اين رابطه با رابطههاي ديگر فرق دارد. به قول معروف ممكن است آدمي كلهاش بوي قرمهسبزي بدهد، اما در زندگي مشترك مجبور ميشود خود را اصلاح كند.
يكي از پارامترهايي كه موجب گذشت ميشود، عشق است. در بين زوجهايي كه هنوز عشق جاري است و هنوز بهترين را براي ديگري ميخواهند؛ نسبت به كمبودها و خطاهاي هم گذشت دارند و بهراحتي از كنار مسائل ميگذرند.
اصولاً عدم گذشت زمينهي كينه و شايد يكسري از ناهنجاريها ديگر باشد. فرض كنيد كه من از دوستم به خاطر اين كه در جمع مرا به استهزا گرفته است، خرده بگيرم. و در آينده نيز خطاي دوستم را نبخشم (منظور اين كه از ذهنم خارج نكنم!). ممكن است حتي در مورد مشابه، در مقام انتقام نيز برآيم، با خود ميگويم، او كه شخصيت مرا بين ديگران خرد كرد، پس چه دليلي دارد كه من نيز اين رفتار را با او نداشته باشم؟ ميبيند به همين سادگي همينجور براي خودم فلسفه ميبافم و...
انتظار نداشتن
نبايد از دوستان خود انتظارات نجومي و ماورايي داشت. بعضيها فكر ميكنند كه بايد دوست هميشه در كنار آنها باشد و ترك ايشان بهمنزلهي عدم توجه و عدم درك است. اصطلاحاً در اين موارد از واژههاي بيمعرفت، نمكنشناس، سرد، بيروح و... استفاده ميكنند. دوستي ميگفت كه بنده سعي ميكنم هميشه كارهايم را خودم انجام دهم و كمتر از ديگران كمك بگيرم. زيرا خوش ندارم از كسي درخواست كمك كنم. اما از اينكه به دوستي كمك كنم، خيلي خوشحال ميشوم. خوب اين شخص، از دوستان خود هيچ انتظاري ندارد
اشتراكها نه اختلافها
به جاي اينكه بياييم اختلافها را بيابيم و بر آنها اصرار بورزيم، اشتراكها را يافته و روي آنها متمركز شويم. بنده عقيده دارم به جاي اينكه دليل پيدا كنيم كه ديگران را دوست نداشته باشيم، دليل بيابيم كه آنها را دوست داشته باشيم. چرا در دوستي فقط ميخواهيم اختلافي بيابيم و به هم ثابت كنيم كه با هم فرق داريم؟ خوب اين فرق و اختلاف طبيعي است اما نبايد اهرمي براي سركوب كردن هم و استفاده از آن براي خدشهدار كردن دوستي باشد. ممكن است كه مثلاً بنده يكسري از رفتارهاي دوستم را قبول نداشته باشم (همچنان كه او نيز شايد در اين موارد بنده را قبول داشته باشد)، اما اين دليل نميشود كه دوستيمان را با اوقات تلخي بههم بزنم. همچنان كه در اول بحث آمد، اگر هدفم از اين دوستي مشخص باشد، ديگر كمتر به اختلافها فكر ميكنم و مهم اشتراكها هستند.
حسن نيت
خيرخواه دوست خود باشيم. جوركش نباشيم، اما حداقل از او نزد ديگري بد نگوييم. اين عادتي است كه خيليها دارند، تا پيش كسي هستند از خوبيهاي او ميگويند اما تا طرف خداحافظي كرد، چنان شخصيت او را ميكوبند كه انگار با او دشمن هستند. در انجمني حضور يافته بودم. اعضا با آنكه طبق شناخت قبلي ميدانستم با هم دوست صميمي هستند اما هر يك نزد من از ديگري بد ميگفت. در نبود ديگري از بيسواد و اهل كلاس گرفته تا سبكمغز و رذل، نثار هم ميكردند. برايم اصلاً قابل هضم نبود. مگر ميشود آدم پشتسر دوست صميمياش اينقدر بد بگويد. البته ممكن است استدلال اينها بيان واقعيت باشد. اما چرا اين جسارت را به خود نميدادند كه جلوي هم اين حرفها را بزنند؟ اصولاً اين پشتسر حرفزدنها براي چيست؟ اگر براي اصلاح دوست است كه بايد نزد او گفت و اگر علتي غير از اين دارد از اخلاق دوستي به دور است. خاطر دارم بهار سال 83 دوستي به من گفت تو چرا فكر ميكني هميشه درست فكر ميكني؟ در جواب گفتم، بنده چنين منظوري نداشتهام. اما اگر شما اين حرف را ميزنيد، لابد چيزي هست كه خود از آن غافلام. سعي كردم روي اين حرف فكر كنم و در آخر نيز با بررسي و بازبيني رفتار خود، حق را به دوستم داد. نتيجهي اين صداقتي كه دوستم به خرج داد بسيار مطلوب بود. حداقل ديگر سعي ميكنم بر روي نظراتم بيش از حد اصرار نورزم و نسبي فكر كنم و اينكه هيچگاه فكر نكنم كه فكر درست مجرد نزد من است. خوب اگر ايشان حسن نيت نداشتند و اين حرف را پشتسر من ميزدند. نه تنها دردي دوا نميكرد، بلكه چهرهي من نيز نزد ديگران كريه ميشد. لذا دوستان بايد با حسن نيت به تعالي هم كمك كنند.
انتقاد از هم
ممكن است در عالم دوستي، بعضي از رفتارهاي دوستمان را نپسنديم. يا از اينكه از بعضي از حرفهاي او برنجيم. بهنظر ميرسد رويكرد عاقلانه آن است كه اين موارد را به دور از نيش و كنايه، تذكر دهيم. زيرا اگر اين اختلافات جمع شوند، در كيفيت روند دوستي ما قطعاً تاثير خواهند گذاشت. لذا بهتر است در محيط دوستي از رفتارهاي هم انتقاد كنيم. و همديگر را در معرض چالش نظرات مخالف و موافق، نسبت به هم قرار دهيم. البته لازم است كه ما قبلاً ملازمات نقد و نقدپذيري را كسب كرده باشيم. زيرا در غير اين صورت، ممكن است فرآيند انتقاد، جاي اينكه آبي براي آتش باشد، خود به آتش بيفزايد.
دوست باب يا ناباب
به عقيدهي بنده دوست ناباب به معنايي كه نزد عام است، وجود ندارد. نابابي از خود ماست، نه ديگري! كبوتر با كبوتر، باز با باز / كند هم جنس با همجنس پرواز. پس فراموش نكنيم كه اين خود ما هستيم كه دوستمان را انتخاب ميكنيم. يكي از مزيتهاي دوست نسبت به خانواده و فاميل، انتخابي بودن آن است. مثلا! از دست ما خارج است كه روابط فاميلي را بر اساس خواست و ارادهي خود، تعريف كنيم. زيرا جبراً هنگام تولد اين روابط نيز به ما پيوست شده است. اما در دوستي اينگونه نيست. ما مختاريم كه از بين آدمهاي جور و ناجور دوستمان را انتخاب كنيم. پس مسؤوليت رابطه با ديگران نيز متوجهي خود ماست. شخصي كه علت اعتياد خود را دوستان ناباب ميداند، از اين نكته غافل است كه خود او زمينهي نشست و برخاست با آنها را فراهم كرده است. و اينكه هماكنون ممكن است خود او نيز براي ديگران دوست ناباب باشد!
آموزش قاطعيت و فراگيري آن، در رد و قبول دوستان كمك ميكند. اگر شخص قاطعي باشيم، حتي با قبول وجود دوست ناباب، ميتوانيم او را از خود برانيم. اما بعضي از افراد يا جسارات پايان دادن به دوستيهاي اين قبيل را ندارند، يا اينكه اصطلاحاً نميخواهند نزد دوست خود كم بياورند و همين سرآغاز لغزشهاي آنها ميگردد.
اصولاً بازنگري در خود نه تنها خوب، بل لازم است. بايد رابطهي خود را با دوستان بررسي كنيم و ببينيم تا چه حد اين رابطه هنجار بوده است. البته نبايد معيار هنجار بودن رابطه را وضعيت فعلي خود قرار دهيم. بلكه با مقايسهها دوستيهاي موجود و دريافت معقول بودن يا نبودن آنها به قضاوت بنشينيم.
تاثير دوستان بر همديگر
دوستان خواه، ناخواه تحت تاثير گفتار و رفتار هم قرار ميگيرند. وقتي كه شما با كسي سالهاست دوست هستيد و ايام خوب و بدتان را با وي گذراندهايد، بهطبع طي اين سالها، با تعامل و ارتباط عميقي كه داشتهايد، يكسري از كنشها و واكنشها را بين هم رد و بدل كردهايد. گاهي اوقات حتي دوستان از گفتار و رفتار هم الگو مي گيرند. مثلاً يكجور حرف ميزنند، يكجور مينشينند، يكجور راه ميروند و همهي اينها معمولاً بهطور غيرارادي صورت ميگيرد.
اگر رابطهي زناشويي را نيز نوعي دوستي فرض كنيم، ميبينيم كه در زوجهاي موفق، اين تاثير ديده ميشود. اصطلاحاً اين جملهي كليشهاي را شنيدهايد: "يك روح در دو بدن!"، به نظر من جملهي درستي است. زيرا رفته رفته زوج با هم اخت شده و فاصلهي بين آنها كمتر و كمتر ميشود. به واژهي "همسر" توجهكنيد. حال اگر اين واژه را از هم جدا كنيم، ميشود؛ "همسر". نتيجهي اين جدايي در كيفيت كلمه اثر مطلوبي ميگذارد. در كلمهي "همسر" ما با يك واژهي كليشهاي روبهرو هستيم. درواقع با ديدن اين كلمه، رابطهي زن و شوهري در ذهن متبادر ميشود، اما حالا اگر همين كلمه را به صورت "همسر" ببينيم، علاوه بر دريافت رابطهي زناشويي، مفهوم بسيار زيباتري نيز از آن در ميآيد. اگر سر را به معناي فكر و انديشه بگيريم. معناي اين كلمه به "همفكر" بدل ميشود. دور از ذهن هم نيست، همانطور كه در سطرهاي پيشين آمد، دوستان كم كم گفتار و رفتار مشابهي خواهند داشت. پس زوج موفق نيز، مثالي روحي ميشوند كه در يك بدن ميزييند.
نگريستن به آينهي دوستي
اگر ميخواهيد خود را بشناسيد، ببينيد در آينهي ديگران چگونهايد! در مواجه با ديگران است كه خود را ميشناسيم. لذا از دوستي ميتوانيم به عنوان وسيلهاي براي شناخت خود كمك بگيريم. بايد به عكسالعملهاي دوستان در جواب عملهاي خود توجه كرده تا نقايص وجوديمان را بيابيم. بايد دوستي را آينهاي فرض كنيم كه ما را آنچنان كه هست نشان ميدهد. اما بايد در انتخاب اين آينه توجه كنيم. اگر آينه محدب باشد، ما را بزرگتر از آنچه هستيم، نشان ميدهد و اگر مقعر باشد، ما را كوچكتر از آن چه هستيم نشان ميدهد. بايد اين آينه، تخت و بدون موج باشد تا از ما تصويري ارائه دهد كه به واقعيت نزديكتر باشد.
برای هر روز از ماه، گفتاری كوتاه پیشنهاد شده است. مرور این رازها را در ساعت مناسبی از روز آغاز كنید. گفتار را چند بار تكرار كنید. دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر، بعد به صورت یك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنید. با هر بار تكرار، بگذارید كلمات با عمق بیشتری جذب ضمیر ناخود آگاهتان شود. به تدریج مفهوم كاملی از این گفتارها را به دست خواهید آورد كه اگر بخواهید آنها را طی یك دوره یاد بگیرید در پایان حقایق ارائه شده با شما یكی خواهد شد. آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنید در هر فرصت آن را مرور كنید. حتی المقدور آن گفتار را با شرایط واقعی زندگی تان تطبیق دهید. شب قبل از خواب چند بار دیگر گفتارتان را مرور كنید. سعی كنید اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنید و بگذارید با ضمیر آگاهتان یكی شود.
روز اول
راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است، صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده.
روز دوم
راز دوستی در آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی.
روز سوم
راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است، نسبت به دیگران آزاده رفتار کن.
روز چهارم
راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است.
روز پنجم
راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.
روز ششم
راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم باشی.
روز هفتم
راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است
روز هشتم
راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی بی آنکه بدانند چه احساسی نسبت به آنها داری.
روز نهم
راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی آنها را به دلخواه خودت باز آفرینی کنی.
روز دهم
راز دوستی در این است که حالات خوب و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی, اما به آنها فرصت دهی که احساس خود را بیان کنند.
روز یازدهم
راز دوستی در این است که نیاز های دیگران را مقدم بر نیاز های خودت بدانی.
روز دوازدهم
راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر نکنی.
روز سیزدهم
راز دوستی در محترم شمردن است، به حقوق و دیدگاه های دوستت احترام بگذار.
روز چهاردهم
راز دوستی در این است که تغییر حالات خود را با خوشرویی و حسن نیت بپذیری.
روز پانزدهم
راز دوستی در این است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی.
روز شانزدهم
راز دوستی در این است که دوستان را در آرزوها و اهدافت سهیم کنی، نه این که فقط با آنها وقت بگذرانی.
روز هفدهم
راز دوستی در این است که هنگام صحبت كردن با دوستان حواست کاملا جمع آنها باشد.
روز هجدهم
راز دوستی در این است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشی، خصوصا هنگام بروز سوء تفاهمات.
روز نونزدهم
راز دوستی در این است که هرگز دوستانت را قضاوت نکنی بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببینی.
روز بیستم
راز دوستی در این است که دائما دیگران را سرزنش نکنی بلکه مزایای مثبت کار درست را صادقانه بیان کنی.
روز بیست و یکم
راز دوستی در این است که از سعادت دوستان شاد باشی و هرگز وضعیت خود را با بدبینی با وضعیت آنها مقایسه نکنی.
روز بیست و دوم
راز دوستی در این است که در غم و ناراحتی دوستانت شریک باشی و به آنها دلگرمی بدهی نه اینکه با ابراز احساسات نادرست ناراحتی شان را تشدید کنی.
روز بیست و سوم
راز دوستی در این است که حامی حقوق دوستت باشی حتی اگر ناچار شوی به اشتباه خود اعتراف کنی.
روز بیست و چهارم
راز دوستی در معتمد بودن است، روی حرفت بایست به قولت عمل کن و به تعهدت پایبند باش.
روز بیست و پنجم
راز دوستی در این است که در معاشرت با جمع رشد کنی و آگاهی ات را افزایش دهی.
روز بیست و ششم
راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی.
روز بیست و هفتم
راز دوستی در صدر قرار دادن عشق خداوند است.
روز بیست و هشتم
راز دوستی در این است که با موهبت دوستی عشق به خداوند را در خودت ایجاد کنی.
روز بیست و نهم
از دوستی در این است که به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به کاری بزنی که موجب تقویت دوستی شود.
روز سی ام
راز دوستی در صمیمیت است. برای دوستانت یک دوست واقعی باش حتی زمانی که با تو بد می کنند.
روز سی و یکم ( آخرین راز )
راز دوستی در این است که به دنبال سودی باشی که به نفع هر دوی شما باشد، هرگز از دوستانت در راه کسب منافع شخصی سوء استفاده نکن.
دوستي براي خدا بودن" به چه معنا است؟
ممكن است اين سؤال را مطرح كنيد كه در دوستي، " براي خدا بودن" به چه معني است؟
قبل از پاسخ دادن به اين سؤال ، ابتدا بايد دانست كه اين سؤال براي چه كسي مطرح است؟ آيا سوال كننده فردي است معتقد به دين؟ آيا فاني بودن اين جهان و انتقال به جهان آخرت را باور دارد يا نه بي اعتقاد به اين امور است؟ اگر اعتقادي به دين و جهان آخرت ندارد از بحث فعلي ما خارج است ؛ اما اگر معتقد به دين بوده و دستورات ديني را باور كرده باشد، حتماً مي داند كه هر گونه فعل و انفعالي در اين جهان نتيجه اخروي دارد.
در اين صورت چنين انساني در همه مسائل زندگي و از جمله دوستي و خصوصاً در دوران جواني كه زمان شكل گيري شخصيت اوست با توجه به تأثير حتمي آن در زندگي دنيايي و به تبع آن در جهان آخرت، پيمان رفاقت و دوستي با ديگران بسته ، و پايه معاشرت خود را با ديگران به گونه اي بنياد خواهد گذاشت كه سعادت دنيا و آخرت را به دنبال داشته باشد. ما اين نوع دوستي را دوستي براي خدا و مبتني بر ملاك هاي الهي و انساني مي دانيم.
ممكن است كسي به غلط تصور كند كه چنين دوستي هايي قهراً به معناي بي توجهي به ماديات و لذت هاي دنيايي است. اما اين، تصور نادرستي است. در واقع باعنايت به همان انگيزه الهي كه در اين نوع رفاقت وجود دارد، دوستان بايد در جهت لذت هاي مشروع و رفاه اجتماعي دوستان خود كمك كنند و اين خود يكي از وظايف و حقوق دوستي است كه در فصل حقوق دوستان به آن مي پردازيم . اما عجالتاً در اينجا تأكيد مي كنيم كه دوستي هاي صحيح هم در راستاي منافع مشروع دنيوي است و هم براي رسيدن به آخرتي بهتر و آبادتر، و اصولاً پايداري آن هم بدين جهت است. در مقابل اين نوع " دوستي" كه برخوردار از معيار صحيح است، دوستي هاي خطرناك قرار دارند؛ دوستي هايي كه بر اساس هواهاي نفساني و آرزوهاي زودگذر مادي وبعضاً با هدف استثمار و سوءاستفاده از ديگران شكل مي گيرند. در اين گونه دوستي ها افراد در تلاش اند با انواع فريب كاري ديگران را به دام انداخته و به منافع مادي خود برسند. يعني اين دوستي ها پل ارتباطي جهت رسيدن به اهداف آنها است و البته تا زماني كه اين پل ارتباطي لازم باشد، ممكن است شما رابراي چند روزي به بعضي خواهش هاي نفساني برسانند ؛ اما مطمئن باشيد كه اين حالت موقتي است و دير يا زود به محض اين كه احساس كنند به شما نياز ندارند، شما را به آساني رها مي كنند.
نقش دوست در زندگي
بدون شك عوامل مختلفي در ساختن شخصيت انسان مؤثر هستند كه از مهم ترين آنها مسئله همنشيني و دوستي و معاشرت است. اين عامل از چنان اهميتي برخوردار است كه اسلام فرموده:
المَرْءُ عَلي دينِ خَليلِهِ فَلْينْظُرْ أَحدُكُم مَنْ يُخالِل ( بحارالانوار ، ج 74 ، ص 192 )
آدمي بر دين و روش همنشين خود است پس بايد ببيند كه باچه كسي دوست مي شود.
روشن است كه انسان خواه ناخواه از ديگران تأثير مي پذيرد و بخش مهمي از افكار و صفات اخلاقي خود را از طريق دوستانش كسب مي كند. اين مطلب هم از نظر عقل و هم از طريق تجربه به اثبات رسيده است. ما به وسيله مشاهدات حسي خود و نيز با بازنگري به تاريخ، در مي يابيم كه چه بسيار افرادي كه از راه دوست به سعادت ابدي و يا شقاوت ابدي رسيده اند. نقش دوست در زندگي به قدري زياد و برجسته است كه حضرت علي عليه السلام مي فرمايد:
هر گاه وضع كسي براي شما نامعلوم بود و دين او را نشناختيد، به دوستانش نظر كنيد . پس اگر آنها اهل دين و آيين خدا باشند ، او نيز پيرو آيين خداست و اگر بر آيين خدا نباشند او نيز بهره اي از آيين حق ندارد.
تو اول بگو با كيان زيستي پس آنگاه بگويم كه تو كيستي
ابن مسكويه دانشمند مشهور اسلامي و استاد بوعلي سينا گويد:
" تمام سعادت انسان نزد ديگران و دوستان يافت مي شود. سعادتمند كسي است كه دوستان واقعي براي خود به دست آورد و در دوستي با آنان از هيچ فداكاري و از خودگذشتگي دريغ ننمايد تا هم او از آنان فضائل اخلاقي كسب كند و هم آنان از وي بهره اخلاقي برگيرند".
يك روان شناس معروف مي گويد: اين جمله را در ذهن خود، به خود تلقين كنيد: " نيك بختي من، شادي من، عوايد من ، بستگي به هيچ چيز ندارد مگر به مهارتي كه در شيوه معاشرت با مردمان به كار مي برم."
آري انسان در سايه دوستان وفادار و صميمي است كه مي تواند پلكان ترقي و تعالي را يكي پس از ديگري طي نمايد و اين دوست است كه گاه بشر را تا اوج افتخار و عظمت رهنمون مي شود و منشأ خيرات وبركات اجتماعي مي گردد. همچنين در سايه همزيستي و همدلي است كه استعدادها شكوفا شده و بشر مي تواند اختراعات و اكتشافات وآثار ماندگار از خود بر جاي بگذارد كه جامعه از آنها سود ببرد.
از سوي ديگر دوستان ناشايست و شرور هستند كه بشر را به منجلاب فساد انداخته و او را تا سر حد فنا و نيستي پيش مي برند. سقراط گويد: " هر يك از مردم آرزويي دارد، يكي مال مي خواهد، يكي جمال و ديگري افتخار؛ ولي به عقيده من يك دوست خوب از همه مهم تر است. "
رسول گرامي اسلام، نقش دوست و اهميت دوستي را چنين يادآور شده است:
مؤمن چنان است كه با ديگران انس و الفت گرفته و ديگران با او انس دارند و كسي كه نه الفت پذير است و نه الفت مي گيرد در او خيري نيست.
اگر تاريخ را ورق بزنيد، خواهيد ديد كه نه تنها بيشتر اختراعات و اكتشافات، حاصل همكاري و همياري بشر با ديگران بوده ، بلكه اكثر موفقيت هاي اجتماعي و پژوهش ها و تحقيقات علمي نيز در سايه همفكري و همياري و روابط دوستانه صحيح انجام گرفته است؛ دوستاني كه با تلاش جمعي و با كمك فكر و انديشه ديگران توانسته اند دستاوردهاي بزرگ علمي را براي تاريخ به ارمغان آورند.
نقل يك نمونه از حوادث تاريخ معاصر در اينجا خالي از لطف نيست :
جرجي زيدان( متوفاي 1332 ق) تاريخدان و ادب شناس بزرگ مصري كه بسياري از آثارش از جمله رمان هاي تاريخي او، به زبان فارسي ترجمه شده، كتاب مفصلي درموضوع تاريخ ادبيات عرب نوشته و در بخشي از آن مدعي گرديده است كه شيعيان، آثار مكتوب قابل توجهي در تاريخ عرضه نكرده اند و نقش مؤثري در پيشرفت علوم اسلامي نداشته اند.
در برابراين سخن نسنجيده و وهن آميز، سه دوست جوان كه از دانش آموختگان حوزه علميه نجف و تربيت يافته فرهنگ شيعه بودند و عميقاً جريان فرهنگي شيعه را مي شناختند و اين ادعا را خلاف واقع مي دانستند ، با يكديگر هم پيمان شدند و تصميم گرفتند تا هر كدام به گونه اي به آن پاسخ دهند و زيدان را متوجه خطاي بزرگ تاريخي اش بنمايند.
يكي از آن سه تن، علامه شيخ محمد حسن كاشف الغطاء ( 1374 ق) بود كه به نقد روش تحقيق اين كتاب پرداخت و خطاهاي متعدد آن را برشمرد و محصول كار خود را به صورت كتابي به نام " نقدها و پاسخ ها" منتشر ساخت و در طي آن پاسخ هاي خود را در كمال استحكام و وضوح مطرح نمود. اين كتاب خيلي زود در محافل علمي جاي خود را باز كرد و نشان داد كه چگونه كاري عالمانه مي تواند ادعاهاي نادرست و گزاف را بي اثر كند. دوست ديگر او علامه سيد حسن صدر( 1364 ه. ق ) نقش شيعيان را در پايه گذاري علوم اسلامي نشان داد وثابت كرد كه بسياري از اين علوم بدون حضور شيعيان هيچ گاه شكل امروزين خود را نمي يافتند و به اين ترتيب تأثير شيعه در پيدايش آنها انكار ناپذير است. اين تحقيق به نام " شيعه وبنيانگذاري علوم اسلامي" منتشر شد و محققان را متوجه جنبه هاي ناگفته تاريخ علوم اسلامي نمود.
اما سومين دوست كه علامه شيخ آقا بزرگ تهراني ( م 1389 ق) بود ، با كوششي بي مانند كتابخانه هاي سراسر كشورهاي اسلامي را كاويد و از ميان كتاب هاي آنها نزديك به شصت هزار كتاب شيعي را شناسايي كرد و بدين ترتيب توانست كتابشناسي بزرگ شيعه را از آغاز تاريخ اسلام تا عصرخويش تدوين كند.
اين كتابشناسي كه نگاهي به هزار و سيصد سال فعاليت علمي شيعه دارد در حدود سي جلد و با عنوان " الذريعة الي تصانيف الشيعة" ( راهنمايي آثار مكتوب شيعه) است ، پاسخ محكمي بود به ادعاي نابجاي جرجي زيدان. اين كتاب بعدها خود منشأ تحقيقات تازه اي در باب مكتوبات شيعه شد . به راستي اين سه اثر گرانبها و ارزشمند و ماندگار كه در دفاع از حريم تشيع بر جاي مانده وساليان متمادي است كه مرجع اهل تحقيق و تدوين مي باشد چگونه سامان يافته است؟ شك نيست كه اين خدمت بزرگ به جامعه تشيع دراثر دوستي صميمانه و همفكري و هم پيماني اين دوستان بوده است و اين تنها يك نمونه از نقش مثبت و ارزشمند دوستي در جامعه است.
نتيجه گيري
دوستی در صورتی یک ارزش به حساب میآید که به خاطر خدا باشد. چنانچه محور دوستیهای انسان خدا باشد، یعنی هر که را انسان دوست دارد برای خدا دوست بدارد، این دوستی ارزشمند است و انسان بهر نسبت در این مسأله موفقتر باشد دوستی وی از ارزش و استحکام بیشتری برخوردار است؛ زیرا محور جاودانهای را برگزیده که به دوستی پایدار میانجامد.
بنابراین، دوستی انسان باید برای خدا باشد. که اگر چنین بود، دوستی او محدود به اندازه کمالات محبوب خواهد بود. اگر ارتباط دوست انسان با خدا شدید و عبودیت او بسیار است، انسان باید او را بیشتر دوست بدارد.
اما اینکه از کجا بفهمد مرتبه دوستی او به خاطر مرتبه ایمان دوست او است، باید در رفتار دوست خود پایبندی به ارزشها و عقاید مشترک را داشته باشد. در احادیث آمده است:«دوستان ما را با نماز اول وقت و امانتداری و راستگویی امتحان کنید» اما اگر دوستی در هنگام وظیفه بدان بی اعتنا باشد و محور ارتباطش بهره برداری مادی باشد و در گرفتاریها انسان را رها کند، سزاوار دوستی نیست. در مناجات امام سجاد«علیه السلام» آمده است:«اسئلک حبّک و حبّ من یحبّک؛ خدایا! به من عشق خودت و محبت کسی را که ترا دوست دارد عطا فرما».
منابع
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=2477
ravannevis.blogfa.com

مهدی دانشمند ، دوست کیست؟ دوستی چیست؟ نشر: خادم الرضا (ع) (28 اسفند، 1384)
اله .نوری , مستدرک الوسایل , ج 2 ص 62
شیخ صدوق , امالی صدوق , ص 397 طبق نقل جوان , ج 2 ص 343
غررالحکم , ج 5 ص 360 چاپ دانشگاه تهران .